قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1716

تاريخ الفي ( فارسى )

لدين اللّه المنتصر لآل رسول اللّه ليلى بن نعمان . » و به اين نام او را در بغداد بعد از اسامى و القاب پادشاهان ذكر مىكردند . و ليلى بعد از ضبط مهمّات جرجان روى به دامغان نهاد . مردم آن ولايت با وى در مقام جنگ درآمدند و خلقى بسيار از مردم دامغان در آن جنگ به قتل رسيدند . چون ليلى بن نعمان در سخاوت و كرم بىنظير زمان خود بود و اكثر امراى اطراف كمر انقياد و اطاعت او در ميان بسته متوجّه ملازمت او شدند و او بنابر آنكه دخلش وفا به خرجش نمىكرد عنان عزيمت به جانب خراسان منعطف گردانيده به نيشابور درآمده فرمود تا در آن ولايت خطبه به نام قسم خواندند . امير سعيد چون بر اين قضيّه اطلاع يافت باز حمويه را با لشكرى عظيم به دفع او نامزد فرمود [ 207 الف ] و در موقان طوس تلاقى فريقين دست داده جنگى عظيم درگرفت . اوّل مردم خراسان هزيمت يافتند ، امّا حمويه ، محمّد بن عبد اللّه بلعمى ، ابو جعفر صعلوك ، خوارزمشاه و سيمجور دواتى پاى ثبات فشرده جنگهاى مردانه كردند و بر سپاه ليلى كه اكثر به غارت و تاراج مشغول شده بودند ، غالب آمدند . ليلى بن نعمان اگرچه از معركه بيرون رفت ، امّا عاقبة الأمر گرفتار شده به قتل رسيد . آورده‌اند كه علىّ بن حسين مرورودى مدّتى در بخارا محبوس بود و بعد از چندگاه ، به شفاعت يكى از خواص امراى امير نصر ، [ وى ] او را از بند بيرون آورده ملازم درگاه گردانيد . اتّفاقا در آن ايّام كه علىّ بن حسين در حضور امير نصر خدمت مىكرد ، روزى امير نصر آب طلبيد ، در كوزه‌اى كه چندان صفايى نداشت آب آوردند . علىّ بن حسين مرورودى با على بن حمويه گفت : پدرت حاكم نيشابور است و در آنجا كوزه‌هاى خوب مىباشد چرا نمىفرستد ؟ على جواب داد : تبرّك خراسان كه پدرم به اين جانب مىفرستد مثل تو و احمد بن سهل و ليلى بن نعمان مىباشد كه از كوزه و امثال آن گويد . علىّ بن حسين از اين حرف خجل شد .